Monday, October 24, 2011

آی فسوسا کجا توانم رستن

اصلاحیه ترجمه مجموعه شعری که دادم برای چاپ رو امروز برام فرستادند

 

گفتند

نباید تن هم را دوباره لمس کنیم

و هیچ مردی در بستر هیچ زنی نخسبد

دیگر با تو گیلاسی نزنم

از هولوکاست

فرشتگان

و برهنگی حوا نگویم.

 

به درک، می روم یک غار پیدا می‌کنم روی دیوارش عکس تن می‌کشم و بستر و گیلاس که اینها یادم نرود، هولوکاست و حوا هم که خودمم.  فرشته هم که زن عمویم است.  همه چیز مثل اشیا در یک تابلوی نقاشی طبیعت بی جان همان جایی می رود که باید برود. 

No comments:

Post a Comment