اصلاحیه ترجمه مجموعه شعری که دادم برای چاپ رو امروز برام فرستادند
گفتند
نباید تن هم را دوباره لمس کنیم
و هیچ مردی در بستر هیچ زنی نخسبد
دیگر با تو گیلاسی نزنم
از هولوکاست
فرشتگان
و برهنگی حوا نگویم.
به درک، می روم یک غار پیدا میکنم روی دیوارش عکس تن میکشم و بستر و گیلاس که اینها یادم نرود، هولوکاست و حوا هم که خودمم. فرشته هم که زن عمویم است. همه چیز مثل اشیا در یک تابلوی نقاشی طبیعت بی جان همان جایی می رود که باید برود.
No comments:
Post a Comment