Friday, August 19, 2011

نوزدهم


اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی
و گر به یار رسیدی چرا طرب نکنی

دیوان شمس

Thursday, August 18, 2011

هجدهم



روشن ندارد خانه را قندیل ناآویخته

دیوان شمس

Wednesday, August 17, 2011

هفدهم

گر بندم این بصر را، ور بگسلم نظر را
از دل نه‌ای گسسته، از تو کجا گریزم؟

دیوان شمس

Tuesday, August 16, 2011

شانزدهم

ای که میان جان من تلقین شعرم می‌کنی
دیوان شمس


پی نوشت بی ربط: نگارنده مهیب خسته است و اصلا نمی‌داند که چه بداند.

Monday, August 15, 2011

پانزدهم

بگو: به هر چه بسوزی بسوز جز به فراق
روا نباشد و این یک ستم روانه مکن

دیوان شمس

پی نوشت بی ربط:  با نیما خداحافظی کردم، وهیچ گریه نکردم درست تا همین لحظه که این جمله رو نوشتم.  حسین می گه یک متن رو وقتی با پوست استخوون حس می کنیم که می نویسیم ش.

Sunday, August 14, 2011

Saturday, August 13, 2011

سیزدهم

صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
کار مرا یار برد، تا چه شود کار من

دیوان شمس