مقدمه: گاهی آدم تو زندگیش به یه آدمایی بر می خوره که نه اینکه درد داشته باشند، نه، اصلا خود دردند. بعد این آدمها برای اینکه حداقل یک سال، تموم دردهات از سر بی دردی به نظر بیان کافیه.
اصل مطلب هم اینکه تو همیشه شرمنده ای که چرا نرفتی اغتشاش، تو همیشه فکر می کنی من خیلی آدم خوبیم و تو چطوری باید منو جبران کنی. اینا همه اش چرنده. تو هم به اندازه همه اغتشاش روندگان دل داری و اگه من هر جور که بتونم پایهتم، خوب شاید اول برای اینه که ما رفیقیم، ولی بعدش و حتا شاید قبلش، حتما برای اینه که تو یه انسان واقعی هستی، آدمی که زندگی، عاشقی، رفاقت و ترس رو حتا بلده، تو رو همراهی کردن باعث می شه حس کنم منم آدمم. برای همینه که می گم تو همیشه در حال جبران کردنی، تو منو قاتی ماجراهات می کنی و این باعث می شه یادم نره مث آدم زندگی کردن چه جوریاست، تو باعث می شی گاهی لپهام از عشق گل بندازه، از اینکه بچه ام نرفته کلاس پیانو حرص بخورم، با عمه بچه ها برم ددر، به جاریم فوتوشاپ یاد بدم، نودل درست کنم، هی بخوام برای این شهر یه کاری بکنم، یا اصلا تو بگو اگه تو رفیق من نبودی کجا میتونستم بفهمم اینکه آدم در به در راه بیافته که یه درمونی واسه درد بی درمون اعتیاد یه عزیزی پیدا کنه یعنی چی.
این همونی بود که به شکل گفتاری بلد نبودم بگم مجبور شدم بنویسمش.
پی نوشت بی ربط: پونو : دهی از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان ،واقع در 35 هزارگزی جنوب خاوری مینودشت . کوهستانی ، سردسیر، دارای 300 تن سکنه .آب آن از رودخانه ، محصول آنجا غلات و لبنیات و ابریشم . شغل اهالی زراعت و گله داری ، صنایع دستی زنان بافتن پارچه ٔ ابریشمی و چادرشب ، راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران)
No comments:
Post a Comment