Thursday, December 8, 2011

روزهایی هست در ماه که اجسام از آنچه در آینه می‌بینید به من نزدیکترند


روزهای قبل از پریود، روزهای پی ام اس (به قول نیما چی هست این پی ام سی؟) برای من یک مستی (شاید هم بدمستی) طولانی است. همه چیز جور دیگری است، همه چیز حس دیگری دارد، انگار دو من وجود داشته باشد، من شاهد و من مشهود.  برای همین همه چیز بیشتر است، یک‌بار حس می‌کنی، و یک بار خودت را می بینی که داری حس می‌کنی.   نمی دانم چنین چیزی چرا یک جورهایی فقط می‌رود سمت اندوه و دلتنگی، تنهایی و خیلی وقتها خشم.  همه حرفها را بلندتر می‌شنوم، بوها دیوانه‌ می‌کند، آدمها کاریکاتورهایی اغراق شده‌اند، لحظاتی هست که کر و کور می‌شوم، لحظاتی شهروند افتخاری هپروتم. 

انگار با هر نفس درد است که به ریه‌ها می‌کشم و با هر بازدم خدانگهدار می‌گویم.  انگار بی‌واسطه در تماسم با خودی که خیلی پنهانتر است، پایین تر است از خودی که می‌شناسم و می‌شناسند.

رزمایش مردن است این روزها.

بی‌قرارم و جنون رفتن با من است.  سوار ماشین شدن عصبی‌ام می‌کند دلم می‌خواهد پاهایم روی زمین باشند، پاهایم دلشان می‌خواهند روی زمین باشند، پاهایم به اختیار من نیستند، گاهی پیش می‌آید که من خودم در اتاقم نشسته‌ باشم اما پاهایم رفته باشند.

همیشه به خودم می‌گویم احساسات این روزها را جدی نگیر، عصبانیت‌ها را نومیدی‌ها را حتی خوشی‌ها را، همیشه به همه اخطار می‌دهم این روزها با من جدی حرف نزنند، از مزخرفاتی که می‌گویم دلگیر نشوند، به دل نگیرند. گاهی هم فکر می‌کنم از کجا معلوم شاید هم مستی و راستی.

اما برایم مهم است من این روزها را، من غمگین و شیدایی، من بدخلق این روزها را به رسمیت بشناسند، نگویند اوه پریودته؟!

من ِ این روزها خوش نیست و تعادل ندارد، دوست دارم این اهمیت داشته باشد نه اینکه خوش نبودن من مهم نباشد چون شاید هیچ دلیل واقعی زمینی برایش وجود ندارد.

1 comment:

  1. الان خوبی دختر؟ منظورت از پی ام اس این بود؟

    http://www.youtube.com/watch?v=mCwKbUVyHLY

    دلم تنگ شده برات، برای خان داداش سر شلوغ...

    ReplyDelete