Wednesday, December 21, 2011

آواز شور

با برادر کوچکترم ادای علی و دایی رامیز رو درمی‌آریم و مامان می‌خنده، بابا از صبح می‌ره باغ برای چیدن پرتقال‌ها، خسته است، نشسته چرت می‌زنه، سوراخ توالت گرفته و هر کی از جاش بلند شه باید بره توش آب‌جوش بریزه، بابا بیداره می‌شه که با مامان سر گرفتگی سوراخ توالت بحث کنه، من و برادر کوچکتر آغاز لیگ سوراخ توالت رو بین دو تیم مادر و پدر جشن گرفتیم.

با برادر کوچیکتره با آهنگ برف خوانی معتمدی می‌رقصیم.  یه لیگی هم هست بین ما دو تا که کی بهتر با آهنگهای نامربوط به رقص می‌رقصه. 




پیش خانواده‌ام هستم، کنار آدمهایی که دوستم دارند، کنار آدمهایی که عاشق‌شون هستم، این یه معجزه است حتا اگه هر روز تکرار بشه.

No comments:

Post a Comment