Tuesday, March 1, 2011

آی آدمهایی که می‌روید خرید عید



ماهایی که از خیابانهای شما دوریم، ماهایی که سنگینی غیاب شما را به دوش می‌کشیم، از خودمان بیزار می‌شویم، حس می‌کنیم غریبه‌ایم، دلمان می‌خواهد حرف بزنیم، اظهار نظر کنیم، بگوییم یادداشت‌هایتان را دوست داریم، مخالفیم یا موافقیم ولی خجالت می‌کشیم، فکر می‌کنیم ما که نیستیم پس حق حرف زدن نداریم، می‌نشینیم پشت مانیتور و هی می‌پیچیم به خودمان و اینترنتی که سیمش انگار زیر پای شماست که هی قطع می‌شود، وصل می‌شود و سعی می‌کنیم از این دیوار برلین فیلترینگ رد شویم که بفهمیم کجایید، و آنجا که شمایید چه خبر است، هی می‌نشینیم منتظر که بیایید و یک جوری بازگشتتان را با آن صداهای خسته و هراسان، به رمزهایی که خلق‌الساعه ساخته می‌شوند، اعلام کنید.
تا روزها بعد از هر اعتراض ما به چشمهای هم نگاه نمی‌کنیم، هی از عصبانیت از دست خودمان به خودمان می‌پیچیم و ادای آدمهای طبیعی معمولی را درمی آوریم.
این حال و روز ماست.  این را بگذارید کنار بی‌قراری و ترس و تشویش‌تان و ببینید که شما صدایید، شما حرکتید، شما ها پر از خاطرات و زبان مشترکید، کافی است به هم نگاه کنید تا حرف هم را بفهید، شماها همه عمرتان به خودتان و شجاعتتان می‌بالید.  هر وقت فکر کردید خسته اید به خستگی ما فکر کنید، خستگی هیچ کاری نکردن، هر وقت ترسیدید به امنیت ما فکر کنید امنیت خفقان گرفتن.  حالا سرهایتان را بگیرید بالا رفقا.

No comments:

Post a Comment