مامان مریضه، سه روزه، سرگیجه شدید داره و فشارش رفته بالا، انگار عفونت سینوزیت زده به گوش میانی و از این چیزها.
مامان من آدم موندن تو رختخواب نیست، خودشم خسته شده، گاهی علنا گریه میکنه که مزاحمت شدم. گاهی هم یواشکی که می رم بهش سر میزنم باز میبینم داره گریه میکنه.
مامانم نازک شده.
بهش نمیگم گریه نکن، میذارم گریه کنه، گریه هم مث خنده یه جور ابراز احساس طبیعیه فکر کنم.
عادت ندارم مراقبش باشم، عادت دارم مراقبم باشه.
اینا همه رو نوشتم که بگم کتایون، کتا، این روزا همهاش به تو فکر میکنم و دلم میخواد اینبار که دیدمت اونجایی که دلت هست ببوسم.
No comments:
Post a Comment