شب، نافم آبگیر ماهی قرمز بی قراری بود که دلش می خواست پرواز کند.
خوابیدم کابوست را دیدم بیدار شدم، نافم نبود، ماهی رفته بود، مثل زن در اولین روز بی عزیزی گریه کردم. صبح چشمهایم، چشمهای تمام دخترهای دبیرستان معرفت بود که جلوی آیینه روشویی با آب مژه هاشان را فر می زدند، صبح چشمهایم زیبا بود و تو میگویی "زیبا" واژه ای ست انتزاعی، زیبا یعنی چه؟ زیبا را تعریف کن. من می گویم مثلِ ... ،تو می گویی مثل و انگار و توگویی فقط پیام را به تعویق میاندازند.
تا وقتی تعویق عادت ماهانه هست از تعویق پیام نمی ترسم، بادکنکی هلیومی ام که نخش رها شده، گیر نده، بغلم کن.
No comments:
Post a Comment