دیروز بعدازظهر اینجا در این شهر کوچک خواهران و برادران ارزشی راهپیمایی کردهاند در اعتراض به بدحجابی، شعار دادهاند بیحجاب معاند است و این حرفها.
دیروز صبح اینجا در همین شهر کوچک کارگران نساجی برای بار نمیدانم چندم طی چند ماه گذشته، در مقابل فرمانداری جمع شدهاند و سراغ سیزده ماه حقوق معوقهشان را گرفتهاند.
و من گیج شدهام، من خدایم را گم کردهام، دیگر نمیفهمم ارزش یعنی چه؟ آیا اگر این جمعیت دلنگران ارزشهای اسلامی در عصر، صبح به برادران مسلمان مظلومشان میپبوستند، فریاد هم نمیزدند فقط کنارشان مینشستند بلکه صدای سکوتشان بلندتر شود، شاید که شنیده شود، ارزشی اسلامی نبود؟ یا ممکن بود انقدر خسته شوند که دیگر عصر نتوانند وا اسلاما فریاد کنند؟
چطور همه اینها را ببینم و قسم حضرت عباست را باور کنم؟
انگار تنها راه به سوی جهنم از موهای من میگذرد، و دیگر هیچ کاری، دروغ، دزدی، تجاوز، خوردن حق کارگر، بدچشمی، سهرابکشی، گناه ندارد که ندارد. و آنچه ارزش به حساب میآید فقط و فقط ترویج جهالت است.
No comments:
Post a Comment