Tuesday, July 26, 2011

فردا، یا آمازون خسته تو

زنی هست درون من، سینه چپش را بریده که زه کمان را راحتتر بکشد.  گاهی شبها قایقش را در تاریکی به آب می‌اندازد و بی‌صدا از ساحل دور می‌شود، می‌رود تا آن سوی رود، روشناییهای‌ شهر دور را تماشا کند. 

فردا دوباره خوب است، دوباره می‌جنگد.

1 comment:

  1. این شهر دور همونجاست که "فامیل دور" ازش میومد؟ نکنه خودتم "دورَه" هستی؟
    منم ببعی ام
    گیگیلی هم اینجا کنارم نشسته

    ReplyDelete