Monday, December 27, 2010

از دهان نیافتی حالا

همه سعی من، همهٔ این که می‌بینی شده‌ام مثل دلقکهای سیرک که حواس مردم را از آن بالا از بندباز پرت می‌کنند، همه‌ش برای این است که از تو نگویم، دارم از تو نوشتن را به تعویق می‌اندازم
آلویی که گوشه لپم پنهان کرده‌ام

3 comments:

  1. من وظیفه خودم می‌دونم که بگم نوشته‌هات تو این وبلاگ رو خیلی زیاد دوست دارم حتی باید اعتراف کنم از وبلاگ قبلی بیشتر

    ReplyDelete
  2. با ساناز موافقم نه در دوست تر داشتن این خونه ها. به نظرم متفاوته اینجا با خونه ی قبلی. انگار که صاحبخونه اش مسن تره یا نه، سرد و گرم چشیده تر و با تجربه تره. مدل اون خاله های شیکی که از نشستن پای حرفهاشون آدم سیر نمیشه.
    راستی اون قولی که بهم داده بودی و یادت نمیاد، به این پست شاید ربط داشته باشه

    ReplyDelete
  3. متشکرم ساناز و شکیلا، به این تایید و حمایت بسی نیازمندم

    ReplyDelete