Saturday, January 29, 2011

به هر آیینه‌ای نگاه کنم خودم را خواهم دید

اول میل عجیبی بود به ویرانی، به دیوانگی، به رها کردن، به رفتن، من اما همچنان ایستادم پای آنچه ساخته‌ام، چون فکر می‌کنم آدم هر چقدر هم که برود، هر چقدر هم که دور شود از زندگی خودش نمی‌تواند فرار کند
بعد تنم به من گفت بس کنم، و من نتوانستم.  تنم هم کم آورد معده و روده‌ام را به هم گره زد.
دلم می‌خواهد چند سال بخوابم.

1 comment:

  1. آخ آزا! تنم کلا با من قهر کرده. دائم جایم می‌گذارد. دائم کم می‌آورد. کاش هیچ کاری نکردن را بلد بودم. هنوز حالم بعد از شخم زدن به سامان نشده

    ReplyDelete